""قلب های بی ریا""
آموخته ام... *** آموخته ام ....... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست . *** آموخته ام ....... وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود *** آموخته ام ..... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد: تومرا. شاد كردي *** آموخته ام ...... كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن است . *** آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كسی نه گفت . *** آموخته ام .... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم . *** آموخته ام ..... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ، همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم . *** آموخته ام ..... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او ، وقلبي است براي فهميدن وي . *** آموخته ام ...... كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در بزرگسالي است . *** آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند . *** آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند . *** آموخته ام ..... كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد .پس چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي توانم همه چيز را در يك روز به دست بياورم . *** آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد . *** آموخته ام ..... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد . *** آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم . *** آموخته ام ..... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم . *** آمو خته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد . *** آموخته ام ..... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم. من از آن ابتدای آشنایی تو رفتی و گذشتی مثل باران تو یادت نیست آنجا اولش بود همان لحظه سپردم هستیم را تو رفتی باز هم مثل همیشه تو ناچاری برای رفتن و من شب و مهتاب و اشک و یاس و گلدان هوای آسمان دیده ابریست اگر می ماندی و تنها نبودم و فکرش را بکن چه لذتی داشت کتاب زندگی یک قصه دارد و حالا قصه ی من غصه ی توست سفر کردن به شهر دیدگانت فقط لطفی کن و دل را بینداز شبی پرسیدم از خود هستیم چیست وحالا با صداقت می نویسم دعایت می کنم خوشبخت باشی الهی گل کند در آسمان ها و هر آنگاه دلت تنگ من است... بهترین عکس مرا قاب کن و پشت نگاهت بنداز تا که تنها ئیت از دیدن من جا بخورد و بداند که دل من با توست و همین نزدیکی ست... خدایااااااا اگر می آزمایی توان تحمل و صبر مرا زیاد کن اگر می آموزی اراکم را وسعت ده اگر می بخشایی ٬ ظرفیتم را افزایش ده اگر می ستانی ٬ گوهر کمالی را ارزونی کن و اگــــــــر می رهانی .... خدایا !!! حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن که نیاز نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی نیـــــــاز از هر نیازی .... فکر میکنم بیشترتون این شعر و شنیدین ... ولی چون خودم خیلی دوسش دارم و به خاطر یه دوست اینجا میزارمش ٬ امیداوارم شما هم ازش خوشتون بیاد... خدایا آنان که همه چیز دارند٬ مگــــر تــــــــــو را... به سخره میگیـــــرند آنان را که هیچ ندارند٬ مگــــــر تــــــــــــو را... هر کودکی با این پیام به دنیـــــــا می آید که خــــــــدا هنوز از انسان نــا امیـــــد نیست... خــــدا به انسان میگوید: شفایت میدهم از ایـــن رو کــــه آسیبت میرســـانم دوستـــــت دارم از ایــــن رو که مکافاتـــت میکنم... آنان که فانـــوسشان را بر پشت می برند٬ سایه هاشان پیش پایشان می افتد... مــــــاه روشنی اش را در ســــــــراسر آســـــــــمان می پــراکــــــــند و لکه های سیاهــــش را برای خــــود نــــــگاه میدارد... کـــــاریز خوش دارد خیال کند کــــه رودهــــــا تنها برای این هستند که به او آب برســـانند... خدا نه برای خورشــــید و نه برای زمین بلکــه برای گــــل هایی که برایمان میفرستد چشــــم به راه پاســـخ است.... دیده بگشای و در اندیشه ی گلچینان باش همه گلچین امروزند همه هستی سوزند کس به فردای گل باغ نمی اندیشد آن که گرد همه گل ها به هوس می چرخد بلبل عاشق نیست بلکه گلچین سیه کرداریست که سراسیمه دود در پی گلهای لطیف دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک تو گل شادابی ... به ره باد مــــــــــرو ... غافــــــــل از باد مشــــــــو ... گل چو پژمرده شود ... جایی ندارد در بــــــاغ ... گل پژمرده نخندد بر شاخ ... کس نگیرد ز گل مــــــرده سراغ ... 
***آموخته ام ..... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد
*** آموخته ام ..... كه پول شخصيت نمي خرد .
*** آموخته ام .... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
*** آموخته ام ....... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد .
*** آموخته ام ....... كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار به او بيشتر بگوييم دوستش دارم . 
شدم جادوی موج چشمهایت
و من دستی تکان دادم برایت
همان جایی که با هم دست دادیم
به شهر بی قرار دستهایت
من و یاد تو با هم گریه کردیم
همیشه تشنه ی شهد صدایت
همه با هم سلامت می رسانند
هوای کوچه غرق رد پایت
عروس آرزو خوشبخت می شد
شکفتن روی باغ شانه هایت
و تو آن ماجرای بی نظیری
و شاید غصه ی من ماجرایت
به جان شمعدانی کار من نیست
به رسم یادگاری زیر پایت
به جز اشک و نیاز و یاد و تقدیر
همین هایی که من دارم فدایت
تو هم تنها برای خود دعا کن
خلوص غنچه ی سرخ دعایت ... 


نـــــــوروز ۸۸ مبــــارک بـــــــاد![]()






